دو تا سرباز کنارم...
میگن به جرم قتل بازداشت شدم...
دادگاه / شلوغ تر
دو تا سرباز هنوز کنارم...
روی صندلی نشستم...
منتظر وکیلمم...
با افکاری تهی...
دادگاه / هنوز شلوغ
وکیل... قصاص...
شاید به حبس ابد محکوم شم...
البته از جزئیات جنایت هنوز معلوم نیست...
فقط اثر انگشتم روی قلبی شکسته یافته اند...
حرف های وکیل روی سرم رژه می رفتند...
من...وکیل...دادگاه...شلوغ...مرگ... قصاص...