سر...پا...نه قلب...می گن وقتی عملش می کردن...پاره پاره
دو باره...سه باره...نه همون یه باره...اره عاشقش شدم...ها نه...مرگ
برگ...می فهمی چیه مرگ...
قبر...سنگ...نه کفن...با گلاب تر
گفتم روی خاک و سنگ و کفن و قلبم با خون بنویسم:
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم بدانند که هستیم