dige neminevisam, chon MAN arzeshe kalameharo nadaram, age khasti, contact me at sphinx_mv@yahoo.com
or
عشق... دیروز... شاید...
کنار اطاق نشسته بود... زل زده بود به کمد سبز و زرد کنار اتاق... آره یادمه... می نوشت...
برای دلتنگ شدنم, دلم به کلی تنگ شده
همین دلی که تو این شلوغیا یه خیلی خیلی سنگ شده
... و به نامه هاش نگاه می کرد و می خندید... با ترس اینکه نکنه بعدش همه ی این ها پوچ آب بشه...
عشق ... امروز ... تردید ...
کنار اتاق نشسته بود... میدان اولوس ... زل زده بود به بخاری قدیمی که بدون هیزم همچنان میسوخت
و جوراب های خیسی که روی بخاری, التماس می کردند برای خشک شدن... آره یادمه... فکر می کرد:
دوسش دارم... دوسش ندارم... فکر می کرد تردید داشت, ولی مطمئن بود...
شاید مطمئن تر از همیشه... استرس قرار سفارت فردا از یادش رفته بود...
حس خوبی داشت... نسبت به امروز... به فردا ... و فردای فردا...
عشق ... امروز... قطعاٌ...
کاش کنار اتاقم نشسته بودم... شهرک غرب... بلوار دریا... ساحل ۳... پلاک ۱۲... آره یادمه...
دیگه خسته شدم این قدر از مرگ نوشتم... تمام تنم بوی مرگ گرفته...
بوی خوبیه, ولی وقتی تکراری میشه, دیگه حسش نمی کنی...
دیگه خسته شده بودم...
یه بهونه می خواستم واسه زندگی, که پیداش کردم...
* پگاه و علی عزیز, پیوندتان سبز *
Version
Death Master
داخلی/ خانه ای شلوغ پر از صدای تلویزیون و اهل خانه شب...
روزنامه/ برگ... برگ... برگ/... صفحه ی حوادث ... یک نفر نیست.
" هر کس" دیروز بود شاید صبح هم
تلفن / زنگ... زنگ... زنگ../. "هر کس" گوشی را بر می دارد
داخلی / خانه ای ساکت و تاریک/ شب تر:
روی میز روزنامه تنهاست با لیست انهایی که برای همیشه خوابیده اند .
داخلی / خانه ای ساکت ولی روشن/ صبح زود:
مادر روزنامه را با همه ی مرده هایش روی روزنامه های دیگر با
همه ی مرده هایشان گوشه ی کمد می گذارد
داخلی / خارج خانه / خیابان , صبح
مادر: مواظب باش "هر کس": زود بر می گردم
"هر کس" فکر نمی کند که شاید مرگ با چشم های مهربان در کیف پول خرد هایش قایم شد
باشد. "هر کس" فقط گاهی فکر می کند که دیگران به خاطر روزنامه ها میمیرند...
"هر کس"... انگار گفته بودی نامت محسن است... سه سال پیش ۱۳ ساله بودی الان
الان هزاران ساله ای...انگار پاهایت روی دیوار کذایی زندگی می لرزید ,
انگار گفته بودی مرده ای , انگار زندگی رفته بود,
مثل خودت که رفتی بهشت...
داخلی / خانه / شب / تاریک تاریک...
مادر: "هر کس" حتما توی ترافیک گیر کرده و او نمیداند ترافیک مرگ
برگشتنی نیست...
* با عرض تسلیت تقدیم به خانواده ی محترم و دوستان محسن عزیز*
محسن جان همیشه به یادت هستیم:

دو تا سرباز کنارم...
میگن به جرم قتل بازداشت شدم...
دادگاه / شلوغ تر
دو تا سرباز هنوز کنارم...
روی صندلی نشستم...
منتظر وکیلمم...
با افکاری تهی...
دادگاه / هنوز شلوغ
وکیل... قصاص...
شاید به حبس ابد محکوم شم...
البته از جزئیات جنایت هنوز معلوم نیست...
فقط اثر انگشتم روی قلبی شکسته یافته اند...
حرف های وکیل روی سرم رژه می رفتند...
من...وکیل...دادگاه...شلوغ...مرگ... قصاص...
همین روز...
من...
داخلی / شب / تلویزیون / فریاد مرگ گریه
۱۶ سال پیش...
همین روز...
من...
خارجی / شب / بیمارستان طالقانی / فریاد زندگی گریه / تولد
۱۶ سال پیش...
همین روز...
من...
اون موقع تنم بوی حوا می داد
اون موقع چهره ام شبیه آدم بود
اون موقع عاشق طعم سیب بودم
اون موقع زمین برام باغ بهشت بود
۱۶ سال بعد...
امروز...
من...
اینجا نشستم دارم به یک صفحه ی کذایی زل می زنم
با انگشت های خودم دارم روز تولد خودم رو به همه تسلیت می گم
۱۶ سال بعد...
امروز...
من...
خیلی وقته که سیب ممنوع رو از درخت چیدم
شاید ۱۶ سال پیش ساعت ۸:۳۰ شب بیمارستان طالقانی , اون موقع بود که حوایی شدم
آدم ... در عین حالی که برای زمینی شدن زجه می زدم ....
۱۶ سال بعد...
امروز...
من...
تولدم , تسلیت
هنوز زنده ای؟
نه.
قبلا؟
شاید, نه
داستان زندگی...
زنده ای؟
قبلا شاید!
هنوز نه!
داستان هنوز...
هنوز زنده ای؟
شاید
قبلا؟ نه
داستان شاید...
قبلا نه
هنوز شاید
داستان قبلا...
قبلا نه
هنوز نه
کاش کاش کاش...

طرحشو کشید نقاشیش کرد
اون موقع مرگ چیز عجیبی بود...
ولی الان...ا
تو تنهاییم مرگ رو نقاشی می کشم...
نه با قلم و رنگ... با ساقه ی پژمرده ی یه رز سیاه...
فکر می کردم بعد از رفتنت دلم بوی تعفن بگیره با یه بغل نفرت..
از زندگی...از مدرسه...از من...از مرگ
ولی الان...
زندگی ... من
در میان این همه وا گویه های زشت... در میان زنجیره های بی پایان دروغ...
ای زندگی... ای من...
در میان شهر های آکنده از ابلهان... در میان او اوهای گرگ های نفرت
ای زندگی... ای من...
به چه باید خوش داشت...
جز مرگ
*تقدیم به دوست بهتر از جانم شاهین برای سالگرد درگذشت پدر گرامی اش*
نور نور نور...
سر کوچه مگسی می خورد اب
اب از جلوه ی تنهایی اب سر کوی
...و صدای مطلق گریه ی اب
...و صدای تهی خنده ی سنجاقک ها
نور نور نور...
سر کوچه دختری داشت گدایی می کرد
با کاسه ای پر از حسرت پول
و جیبی پر از خالی ولی...
پر از لذت اکسیژن باد
نور نور نور...
سر کوچه پیرمردی بنا...
با چکمه های گلی الوده..
او لذت مرگ را می فهمید...
او به قانون درخت اعتقاد...نه او درخت را می فهمید
در دستش یه مثقال از عشق دو سه تا دل پر یه بغل تنهایی و سث چهار ذره اسکناس مشکی...
قدم بر میداشت از کنار دختر
کاسه ی دختر پر از اب طلا خالی از حسرت پول
اسکناس ها پر از سبز و سفید و ابی
پیرمرد پای در جوی گذاشت با کفش گلی...
چکمه های گتی پر از بوی کزایی لجن
نور نور نور...
سر کوچه دختری می خرد نان و چه شیرین بود نان تازه بع از یک عمر هوا
سر کوچه اب میخندید اب خوشحال بود
و مگسی دور چراق تنهای بلند سر کوچه می گشت...
سر...پا...نه قلب...می گن وقتی عملش می کردن...پاره پاره
دو باره...سه باره...نه همون یه باره...اره عاشقش شدم...ها نه...مرگ
برگ...می فهمی چیه مرگ...
قبر...سنگ...نه کفن...با گلاب تر
گفتم روی خاک و سنگ و کفن و قلبم با خون بنویسم:
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم بدانند که هستیم
نه من بودم که از خوابت پا شدم
وقتی که با چشمهای بسته جیغ می زدی مرگ بر مرگ بر مرگ
بذار دیگه بمیرم بذار فقط برم و برم و برم
یه جایی خیلی خیلی خیلی دور تر از زندگی
اره حالا چشماتو ببند نفسمو بگیر
بعد توی کفن قلب خودت دفنم کن
....... به این زودی داری روم خاک می ریزی تاپ تاپ تاپ
بعد برای همه یه کارت بفرست
کارت برای شرکت در تشییع جنازه قلب ها
Yes baby, It's the time to cry in The Funeral Of Hearts
Mine & Yours
13
سبزه سبز
اب ابی
عید بنفش
ولی دروغ که قرمزه شاید هم سیاه..........
اینقدر دروغ گفتیم که سر رنگ دروغ ۱۳ موندیم